خرید بک لینک
نمیدونم فرقِ سوفوکلِ توی عکس با مثلاً اون بطری خالی کنار آینه چیه. یا شباهتشون. یه مدته تو یه فضای کاملاً بیربطِ این شکلی دارم سیر میکنم. پذیرفتم ماجرای تکرارو. دیگه با سنِ نسبتاً قابل قبولی افتادم

برچسب: نویسنده: پرنیا حیدریان تاريخ: دوشنبه 26 فروردين 1398 ساعت: 0:40

روی دیوار یه سایهی اضافی میبینم. سایهی چیزی که خودش نیست.

برچسب: نویسنده: پرنیا حیدریان تاريخ: دوشنبه 26 فروردين 1398 ساعت: 0:40

پشت تلفن بهم گفته بود من آدما رو خسته میکنم. یه کلمهی درست دیگهای هم گذاشته بود کنارش و قطع کرده بود.

برچسب: نویسنده: پرنیا حیدریان تاريخ: دوشنبه 26 فروردين 1398 ساعت: 0:40

دو روزه برای هر تولهسگی پنترا میفرستم میگه مودم نیست الان.

چجوری با بیقدرتی یا قدرت از دست رفتهتون کنار میاین پس؟

برچسب: نویسنده: پرنیا حیدریان تاريخ: دوشنبه 26 فروردين 1398 ساعت: 0:40

اون روز به مامان گفتم تو غذام سم بریزه. خندید. از دیشب تا حالا چهار بار از خواب بیدار شدم. یعنی چهار بار سعی کردم بخوابم و بیدار نشم. اون دیوثی که گفته خواستن توانستن است گه خورده اندازه هیکلش.

برچسب: نویسنده: پرنیا حیدریان تاريخ: دوشنبه 26 فروردين 1398 ساعت: 0:40

من البته تلاش بیهودهای دارم میکنم باز. اینو اگه فلانی و فلانی و فلانی بهم نمیگن فقط به خاطر اینه که به تخم شریفشونم.

اونبار استون میگفت خسته شدم از بس که جلوی هیچچیز و هیچکس واینمیستی. الان که دارم وایمیستم چی شده مگه؟ نه دیگه. چیزی هم نمیشه بعدا. بیا بنویسم برات که در بهترین حالت ممکن قراره چَک بخوریم و پشیمون بشیم. با امضا و اثر انگشت و قول شرف و کوفت و درد و زهرمار.

برچسب: نویسنده: پرنیا حیدریان تاريخ: دوشنبه 26 فروردين 1398 ساعت: 0:40

صفحه بندی